محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
41
اكسير اعظم ( فارسى )
مفاصل سوداوى و تقويت قلب زرنباد گل گاو زبان گل سرخ سورنجان ابريشم مقرض هر يك نيم ماشه سوده به هليلهء مربى يك عدد سرشته بخورند بالايش عرق كيوره و عرق عنب الثعلب بنوشند . و اين سفوف چوب چينى جهت مفاصل و نقرس و آتشك و ديگر امراض سوداوى مجرب و عظيم النفع است چوب چينى تراشيده چهار درم عشبهء مغربى دو درم سورنجان افتيمون هر واحد يك درم بسفايج هفت ماشه سناى مكى دو نيم درم گل سرخ صندل سفيد هر واحد يك درم كوفته بيخته سفوف سازند و شش ماشه به آب بخورند . اقوال حكما : [ شيخ ] شيخ مىفرمايد كه در اصحاب مفاصل سوداوى واجب است كه اصلاح طحال ايشان كنند و استفراغ سودا نمايند و ترطيب بدن كنند و تليين به اغذيه و به مروخات و مانند آن سازند و الحاح به تحليل صرف بدون تليين كثير نبايد كرد چنانچه در اصول كليه معلوم شده . [ ابن الياس ] ابن الياس گويد كه در وجع مفاصل و نقرس سوداوى هر صبح جلاب از اصل السوس و بادرنجبويه و گاو زبان و باديان هر واحد سه درم و از شكر سفيد ده درم بنوشند و غذا مزورهء نخود و شيره مغز قرطم و لحوم تيهو و كبك و دراج خورند و بعد ظهور نضج در قاروره تنقيهء بدن بحب سورنجان يا به مطبوخ آن يا بحب شيطرج كنند و يا تليين طبيعت و استفراغ خلط به اين حب نمايند : صفت آن هليلهء زرد و سياه صبر سقوطرى باديان هر واحد يك درم فلفل دارفلفل زنجبيل خردل هر واحد نيم درم شيطرج نمك هندى مقل هر واحد يك دانگ همه را باريك سائيده به آب كرفس يا كرنب سرشته حبها سازند و اين دو شربت است . و يا خلط سوداوى را به اين مطبوخ مستفرغ سازند سناى مكى هفت درم هليلهء زرد و سياه و كابلى هر واحد پنج درم مويز طائفى ده درم شاهتره هفت درم بليله آمله اسطوخودوس هر واحد چهار درم غاريقون نيم درم سورنجان كوفته يك مثقال قنطوريون اصل السوس بادرنجبويه گاو زبان افتيمون هر واحد سه درم همه را در سه رطل آب بجوشانند تا به يك و نيم رطل آيد افتيمون در صره بسته در آن اندازند و ساعتى صبر كرده از آتش فرود آرند و در آن فلوس خيارشنبر و ترنجبين هر واحد ده درم ماليده صاف نمايند و اياج فيقرا يك درم بر آن انداخته سحرگاه بنوشند و بر آن صبر نمايند چندان كه استفراغ جيد كند بعده در آخر روز مزورهء نخود و مغز قرطم و لحوم ماكيان و تيهو غذا سازند . و بر اين معجون مداومت و نمايند كه نافع در اين علت است هليلهء زرد و سياه و كابلى هر واحد پنج درم مويز منقى ده درم فلفل دارفلفل بيخ كبر هر واحد دو درم همه را كوفته بيخته به عسل كف گرفته بسرشند شربتى از آن يك مثقال و مفاصل را به روغنهائى كه در بلغمى مذكور شد مالش نمايند و اين طلا كنند برگ غار ده درم عاقرقرحا پنج درم قسط تلخ سه درم حرف چهار درم نطرون سه درم باريك سائيده به روغن ياسمين آميخته بر كاغذ طلا كرده بر موضع بچسپانند و يا موضع را با مخاخ و شحوم و ادهان حاره ضماد كنند . [ خجندى ] خجندى گويد كه فصد كنند اگر احتياج آن بود بعد احتياط تام به قدر قوت و سن و فصل و بعد نضج به اين مطبوخ مناسب تنقيهء بدن نمايند و نسخه او همان است كه در قول ابن الياس گذشت ليكن وزن سنا پنج درم و هليلجات ثلاثة هر واحد سه درم و شاهتره يك مشت و از هليله تا اسطوخودوس هر يك سه درم و از قنطوريون تا افتيمون هر يك دو درم و ترنجبين پانزده درم و و روغن بادام يك درم است باقى به دستور و اگر ارادهء قوىتر كردن آن باشد يك مثقال ايارج فيقرا افزانيد و تمريخ مفاصل به روغنهاى گرم تر كنند و تنطيل به آب ادويهء محلله مثل اكليل الملك دو بابونه و خطمى و شبت و بزر كتان و مانند آن نمايند . [ خضر ] خضر گويد كه استفراغ سودا به فصد و اسهال بعد انضاج به طبيخ افتيمون كنند و حجر ارمنى نافع است و از اشربه جلاب بارد دهند يا حار اگر تشنگى و خوف از حرارت نباشد و گاهى در آن اصل السوس زياده كرده مىشود و يا ماء الشعير به شكر دهند و تغذيه به اغذيهء صفراوى و دموى سازند مثل آش جو و ملوخيا و اسفاناخ مع تسخين آن به مثل عسل و ابازير قليل الحراره و خصوصاً در سوداى احتراقى و به اضمدهء محللهء ملينه ضماد سازند و به قيروطيات و شحوم و ادهان حار رطب مثل پيه ماكيان و بط و روغن كنجد و لعاب حلبه و تخم كتان مالش كنند و اين نطول قريب به اعتدال و نيكو است بابونه اكليل الملك گل بنفشه خطمى خبازى جوشانيده به آب آن نطول كنند و بثفل آن ضماد نمايند . [ حكيم شريف خان ] حكيم شريف خان مىنويسند كه اسهال بعد انضاج تام كنند به مثل ماء الاصول مقوى به افتيمون و بسفايج و مانند آن و علامت نضج سكون وجع است و اسهال بحب افتيمون و سورنجان مع طبيخ آن نمايند و معجون نجاح نافع است و تراكيب مسهل و غيره نافع سودا در ماليخوليا مذكور شد و زنى را وجع مفاصل سوداوى عارض شد و امتداء نمود و معالجه بسيار كرد و نفع ظاهر نشد پس علاج او استاد لوذعى بماء الجبن مع ادويهء مناسبه فرمودند و صحت يافت و سودا حار احتراقى بود . [ مؤلف ] مؤلف گويد كه در زمانهء من نيز زنى را وجع مفاصل در بلدهء بهوپال عارض شده بود و اطبا انواع علاج به كار بردند حتى كه حب سم الفار هم دادند و هيچ فائده مترتب نگشت بلكه از آخر روز تا تمام شب دورهء اشتداد وجع در جميع اعضا هر روزه معين شد چون اعزهء او به احقر رجوع كردند دانستم كه سبب مرض مذكور مادهء سوداوى است و علاجش بمنع شرب آب و نوشانيدن عرق عنب الثعلب و گاو زبان عوض آن و دادن ماء الجبن با سفوف سودا نمودم و باذن الله تعالى از آن نجات يافت و اين علاج نزد اكثر دليل بر فرط مهارت من در اين فن گرديد . [ مصنف اقتباس ] مصنف اقتباس نوشته كه گاه وجع مفاصل بعد زوال سوزاك و آتشك